192
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 23:26
" Have you had a fox in here or do you live like a 14-year-old? "
193
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 23:26
ذره ذره غیب میشوم یا ذره ذره غیب خواهم شد. کم کم ناپدید شدن خوب است، ضربه محو شدن ناگهانی را ندارد، اینجور هیجانات را دوست ندارم. کمتر کسی متوجه نبودنم خواهد شد. به مرور کمرنگ میشوم و در یک لحظه زیبا، ناپدید.
194
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 23:26
عبدالعلی هفت و سه سالشه. عبدالعلی خیلی وقته که هفت و سه سالشه، شاید از بیست سالگی. عبدالعلی از بچگی کار کرده. کارهای سخت. چاه کنده، کلنگ زده، بیل دست گرفته. دستش زمخت و سفته، صورتش چروکهای عمیق داره.
195
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 23:26
امورات زندگی اصولاً دو دستهان. کارهای عادی و بی اثر و کارهای احمقانه. همینجا هم باید بگم که دسته بندی امورات زندگی خودش از احمقانهترین کارهاست. و مردم هم دو دستهان. دسته اول کسانی که امور عادی و کا
196
-
تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 23:26
نشستهام (دراز کشیده ام) به در نگاه میکنم و هیچ صدایی هم از دریچه در نمیاد خوشبختانه. تو از هیچ راهی قرار نبود برسی ولی باید اعتراف کنم که خیال بودنت دلپذیر بود انصافاً. جوانیم بدون امید پیر شد با شرحی که رفت و نیامدی و کاش احساس دیر شدن بهم دست میداد لااقل. همین
169
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 9:08
قضیه اینه که به مرور دارم خیلی چیزها رو از دست میدم و اینطوری نیست که این از دست دادن ناگهانی باشه، هیچ چیز یهویی اتفاق نمیفته. این چیزها شاید چیزهای کوچیکی باشن مثل شوق و ذوق یه تجربه جدید یا خوندن ی
171
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 9:08
Warhaus- Love's a Stranger
172
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 9:08
در کنار جرثقیل روسی قدیمیاش، در کنار رودخانه آمو از او پرسیدم که در ۳۰ سال گذشته در زندگیاش چه تغییری آمده است؟ بغض گلویش ترکید و آب در چشمانش حلقه زد و بعد گفت: "خراب شدیم، به حدی خراب شدیم که هیچ چیزی به ما باقی نماند..."
174
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 9:08
به تازگی صاحب یه زخم کوچیکِ سک_سیِ هری پاتر طور رو پیشونیم شدم :))
175
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 9:08
"با هم باشیم، تنها باشیم، زندگی به هوای بغل کردن میآید، نایف میکند. میافتیم. رو به دوربین لبخند میزند."تانزانیا نوشت.
176
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 9:08
میتونم بیام اینجا و بگم که به طرز مزمن و خطرناکی حالم خوب نیست حتی وقتی مثلاً حالم خوبه، ولی واقعاً چه فرقی میکنه؟ هیچی. یه وقتایی باید دهنتو ببندی و درد رو تحمل کنی و این مزخرفات. باید خفه خون بگیری و بمیری. همین
177
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 9:08
داشتم تو خیابون راه میرفتم که یهو خواهرم با تعجب صدام کرد. جا خوردم. گفت از رو به رو داشته میومده و منم نگاهم به سمتش بوده، و میپرسید چطور متوجهش نشده بودم. نمیدونستم چطور. واقعیت اینه که نگاه میکردم ولی هیچی نمیدیدم.
157
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 18:00
وقتی رفتیم داخل با لحن کاملاً قانع کنندهای گفت: آقا، ما پول نداریم، میشه چایی بخوریم؟ اون آقا بعد از کمی مکث پرسید: چند تا؟ ولی ما پول داشتیم.
158
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 18:00
بعضی فیلما جون میدن واسه دیدن تو صبح جمعه. خوش به حال اونایی که حتی شباشون صبح جمعهاس. Goats
160
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 18:00
نمیدونم چطوری میشه این حس رو شرح داد. نمیدونم آیا همه چیز واقعاً اینقدر پیچیدهاس یا من دارم پیچیدهاش میکنم. تنها مکانیزم دفاعیم در مقابل همه اینها رها کردن و فرار به خلوت و تنهاییه، ولی حس میکنم دیگه چسبیدم به دیوار، اینجا دیگه گوشه گوشه گوشهست، از این بیشتر نمیشه فرار کرد. میخوام هیچ کاری نکنم. میخ...
161
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 18:00
یکی از لذتهای زندگی برای من، تماشای گربهها و سگهای خیابونیه. البته بیشتر گربهها. سگها رو یه وقتایی نمیشه تماشا کرد :))
162
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 18:00
اپیزود نهم فصل اولِ سریال Louie رو ببینید و من دیگه حرفی ندارم
163
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 18:00
برای تحمل یه نفر که مجبوری هر روز برای لحظات معدودی ببینیش چیکار میشه کرد. کاش میتونستم این لحظات معدود رو هم به صفر برسونم ولی خب نمیتونم دستشویی نرم یا غذا نخورم. البته برای نشنیدن صدای بی وقفه حرف زدنش موزیک گوش میدم اغلب اوقات ولی بعضی وقتا دوست دارم فقط سکوت باشه
164
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 18:00
هیچ چیز در زندگی مهمتر از لش کردن و خوردن چیزهای خوشمزه نیست. در وهله اول شاید به نظر بیاید که جمله قبلی را یک کوالای چاق بعد از خوردن مقادیر معتنابهی از برگ درخت اوکالیپتوس گفته باشد، ولی بدانید و آگ
165
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 18:00
نم عزیز، میدونم تو از معدود افرادی هستی که اینجا رو میخونی و این پست رو برای تو مینویسم. خواستم بگم که چند وقت پیش دوباره ساینس آو اسلیپ رو دیدم و وقتی فیلم تموم شد میخواستم گریه کنم. واقعاً حق داشت