انتظار زیادی نیست. اصلاً انتظار نیست اگه راستش رو بخوای. اینکه یکم حالم بهتر باشه، انتظار زیادی نیست واقعاً.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
چنگ میزنم به در و دیوار که سرپا بمونم. شاید در ظاهر اثری از این تلاش طاقت فرسا دیده نشه ( میگن به وضوح دیده میشه) ولی انصافاً دارم پاره میشم. از درون، از بیرون، از همه طرف. چرا باید متحمل اینهمه فشار باشم؟ آیا واقعاً متحمل اونهمه فشار هستم یا دوست دارم خودمو متحمل اونهمه فشار نشون بدم؟ و اینکه حتی اگه متحمل فشاری نباشم ( بله، شورش ( در واقع یه کلمه دیگه تو ذهنمه ولی محیط فرهنگیه) رو در خواهم آورد) آیا چیزی تغییر خواهد کرد؟ و یا حتی اگر چیزی تغییر کنه که چی بشه؟ و شاید فقط چرا اون شالوارو نپوشیدی؟
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
کروکودیل درونم نحیف و لاغر یه جا کنار رودخونه دراز کشیده، بی حرکت. هر از گاهی برای اینکه نشون بده زندهاس هنوز، برای اینکه زنده بمونه هنوز، پوزهشو فرو میکنه توی آب، بلکه جریان رودخونه قورباغهای، ماهی مردهای، آت و آشغالی چیزی نصیبش کنه.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
پس از یک هاراکیری وبلاگی، دیدم که اینطوری (اونطوری در واقع) نمیشه. پس بخیه زده و باز ایستادم.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
یه عده با واقعیت رو به رو میشن، بعضیا باهاش کنار میان، به واقعیت سقوط میکنن، باهاش برخورد میکنن یا ازش فرار میکنن حتی. اما هیچ کدوم از اینها برای من مصداق نداره. واقعیت به صورت مداوم خودشو در من فرو میکنه و نکته اینجاست که قطرش هم پیوسته افزایش پیدا میکنه.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
قرار بود فقط یک حرف از حروف الفبا باشم. قرار بود فقط یک حرف از حروف الفبا باشم؟
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
حرفهایش آنقدر قبیح و بیشرمانه بودند که مرغان دریایی ( که اتفاقاً خیلی هم پایبند اصول اخلاقی نیستند) سرشان را از شرم پایین انداخته بودند.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
Enter Sandman (Live at The Masonic, San Francisco, CA - November 3rd, 2018)
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور