خرید بک لینک

عبدالعلی هفت و سه سالشه. عبدالعلی خیلی وقته که هفت و سه سالشه، شاید از بیست سالگی. عبدالعلی از بچگی کار کرده. کارهای سخت. چاه کنده، کلنگ زده، بیل دست گرفته. دستش زمخت و سفته، صورتش چروکهای عمیق داره. دلخوشی عبدالعلی از خیلی وقت پیش تریاک کشیدن بوده. خستگیاش رو کم میکرده. الان ولی وضع مالیش خوب نیست. یه چند سالی میشه که مصرفش خیلی کم شده.هر روز صبح خیلی زود بیدار میشه، عادت کرده به این کار. با یه سیگار گوشه لب پیاده میره دور میدونی که کارگرا وامیستن، با یه گونی که توش وسایلش رو میذاره. یه کلنگ دسته کوتاه و کمچه و تیشه و یه تیکه نون. تا ظهر اونجا منتظره. مدتهاست که کمتر کسی اونو برای کار انتخاب میکنه. کمرش خم شده و آروم راه میره ولی هنوزم دستاش پر قدرته. هنوزم کلنگ رو سفت و محکم دست میگیره و هنوزم کسایی رو که از بین کارگرای دیگه عبدالعلی رو انتخاب میکنن، شگفت زده میکنه.

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 23:26

صفحه بندی