خرید بک لینک
نم عزیز، میدونم تو از معدود افرادی هستی که اینجا رو میخونی و این پست رو برای تو مینویسم. خواستم بگم که چند وقت پیش دوباره ساینس آو اسلیپ رو دیدم و وقتی فیلم تموم شد میخواستم گریه کنم. واقعاً حق داشتی که از نمرهای که قبلاً به فیلم داده بودم ناامید بشی. نمیدونم چرا تو واقعیت همه چیز باید اینقدر پیچیده و سخت باشه. کاش میشد تو عالم خواب بودیم و این سختیها و پیچیدگیها و محدودیتها و ملاحظات نبود. تو از شرقِ خیلی دور نبودی و من از غربِ خیلی وحشی. تو همینجا بودی، همین نزدیکیها و من جسارت به خرج میدادم و ازت میخواستم که با من بیرون بیای آنِ دیت و این صحبتا و تو خودت رو در حد من بی هنر پایین میاوردی و میپذیرفتی و بعد با هم راه میرفتیم و مینشستیم و دیگران رو در سکوت تماشا میکردیم و چیزی به اسم حوصله و سر رفتنش هم از بیخ و بن نبود و هر مکالمهای بدون نیاز به یه استارت مهیج یا متفاوت پیش میرفت یا حتی از اون بهتر، دیگه نیازی به حرف زدن نبود، هر مفهومی که نیاز بود منتقل بشه بدون این که به زبون بیاد منتقل میشد. ولی خب رویاها به دنیای خودشون تعلق دارن. واقعیت پر از محدودیتها و ملاحظات و سختیها و پیچیدگیهاست. واقعیت شغلِ چرند چیدن حروف پشت سر همدیگهست و واقعیت همون خداحافظی ناراحت کننده آخرِ فیلمه.

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 18:00

صفحه بندی