- تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 23:12
انتظار زیادی نیست. اصلاً انتظار نیست اگه راستش رو بخوای. اینکه یکم حالم بهتر باشه، انتظار زیادی نیست واقعاً.
دوایت شروتِ درون - تاریخ: 1399/11/15 ساعت: 17:57
همکارانم آدمهای خوبی هستند. ما زمان زیادی را در روز با هم میگذرانیم ولی من زیاد با آنها حرف نمیزنم. موقع صحبت کردن هم به چشمهایشان نگاه نمیکنم. معمولاً پایین و یا اندکی به سمت راست یا چپ را. و یا
زیاده عرضی نیست - تاریخ: 1399/11/15 ساعت: 17:57
و البته که مادر و پدر من میدونستن که قرار نیست با تولد من اتفاق خاصی بیفته ولی در هر حال خواستن ( نمیدونم واقعاً خواستن یا نه) و شد و البته که نمیشه ازشون پرسید «چرا؟» چون اینجور سوالها، سوالهای امید
Wish I had a good girl to miss me, haha hahaha - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 18:50
مطمئناً معجزهای رخ نخواهد داد. اصلأ معجزه داستان را بچه گانه و لوس میکند. مثل قصههای چارلز دیکنز. گویا بهتر است که خواستهای نداشته باشیم. خواستههای بزرگ و معجزه گونه محقق نخواهند شد. خواستههای ک
تناقضات؟ - تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 18:50
در بعدازظهر یک روز تعطیل که صبحش رو با نهایت سخاوتمندی در خواب و در خوردن صبحانه شروع کردم و کلی هم برنامه ریختم که چطوری کارهای عقب افتادهام رو انجام بدم، چکار کردم؟ بله، درسته. یکی از فیلمهایی رو ک
me in a nutshell - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 17:36
چنگ میزنم به در و دیوار که سرپا بمونم. شاید در ظاهر اثری از این تلاش طاقت فرسا دیده نشه ( میگن به وضوح دیده میشه) ولی انصافاً دارم پاره میشم. از درون، از بیرون، از همه طرف. چرا باید متحمل اینهمه فشار باشم؟ آیا واقعاً متحمل اونهمه فشار هستم یا دوست دارم خودمو متحمل اونهمه فشار نشون بدم؟ و اینکه حتی ا...
موهای قرمز، موهای آبی، موهای سبز - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 17:36
یه مواقعی دوست دارم فیلمهای نه خیلی خوب ببینم. فیلمهای نه خیلی خوب فیلمهایی هستن که قبل از اینکه انتخابشون کنم واسه دیدن هم میدونم قرار نیست از دیدنشون شگفت زده بشم و اغلب چیزهایی به غیر از خود فیلم (
پیتزای خانواده برای یک نفر - تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 17:36
کروکودیل درونم نحیف و لاغر یه جا کنار رودخونه دراز کشیده، بی حرکت. هر از گاهی برای اینکه نشون بده زندهاس هنوز، برای اینکه زنده بمونه هنوز، پوزهشو فرو میکنه توی آب، بلکه جریان رودخونه قورباغهای، ماهی مردهای، آت و آشغالی چیزی نصیبش کنه.
شروع دوباره و این قبیل مزخرفات - تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 13:46
پس از یک هاراکیری وبلاگی، دیدم که اینطوری (اونطوری در واقع) نمیشه. پس بخیه زده و باز ایستادم.
مانیفستیانو کاواگوچی - تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 13:46
من در اینجا اعلام میکنم که هیچ عیبی ندارد. خجالت نکشید. با من تکرار کنید: ما تنبلیم، ما بی هدفیم، ما تن لش هستیم و اهمیتی هم نمیدهیم. ما حقیقت مرموز اجتماع هستیم، بستری که هر تمدن شایستهای روی آن بن
Brutal - تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 13:46
یه عده با واقعیت رو به رو میشن، بعضیا باهاش کنار میان، به واقعیت سقوط میکنن، باهاش برخورد میکنن یا ازش فرار میکنن حتی. اما هیچ کدوم از اینها برای من مصداق نداره. واقعیت به صورت مداوم خودشو در من فرو میکنه و نکته اینجاست که قطرش هم پیوسته افزایش پیدا میکنه.
J - تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 13:46
قرار بود فقط یک حرف از حروف الفبا باشم. قرار بود فقط یک حرف از حروف الفبا باشم؟
خواهران پییرس - تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 13:46
حرفهایش آنقدر قبیح و بیشرمانه بودند که مرغان دریایی ( که اتفاقاً خیلی هم پایبند اصول اخلاقی نیستند) سرشان را از شرم پایین انداخته بودند.
The beast in your head - تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 13:46
Enter Sandman (Live at The Masonic, San Francisco, CA - November 3rd, 2018)
197 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
حس میکنم همه چیز رو گفتم (گفتهام). به معنای واقعی کلمه چیزی نمونده. نمیدونم اگه یه سری چیزها رو تجربه کرده بودم یا به بعضی چیزها رسیده بودم باز هم همین حس رو داشتم یا نه. نمیتونم درک کنم که انگیزه
198 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
در ضمن دروغ گفتم. من اصلاً نمیدونم عبدالعلی چند سالشه. یه پیرمرد فرتوت و از کار افتادهاس. کمرش خم شده و دستاش هم هیچ زوری نداره. حتی به سختی راه میره. عبدالعلی منتظره که بمیره.
199 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
با سوسکها به همزیستی مسالمت آمیز رسیدم. واسه خودشون میان و میرن. منم کاریشون ندارم. انگار وقتی میبینیشون و دست و پات رو گم نمیکنی، اونها هم آرامششون رو از دست نمیدن و مسیر خودشون رو میرن و کار خودشون
200 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
بعد از این همه وقت، هنوز هم باشکوه و دور و پر رمز و رازی. اگر خودخواه نباشم باید آرزو کنم که باشکوه و دور و پر رمز و راز بمانی؟
201 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
اکثر اوقات ترجیح میدم تنها باشم. و نکته اینجاست که وقتی اکثر اوقات ترجیح بدی تنها باشی، اون زمانهایی هم که نمیخوای تنها باشی، تنها خواهی بود و نمیدونم که این خوبه یا بد. وقتهایی هم که مجبورم تنها نباش
182 - تاریخ: 1398/7/2 ساعت: 23:26
و تعطیلات خود را چگونه میگذرانید؟ و تعطیلات خود را بعد از اینکه دهانمان در روزها و شبهای منتهی به سال جدید مورد عنایت قرار گرفت، به خوابیدن و دیدن گرند تور و باز خوابیدن و دیدن استار ورسوس د فورسِز آو ایول و خوابیدن و دیدن ترو دتکتیو و خوابیدن و گوش دادن به آهنگهای پر بیس با صدای بلند و خوابیدن میگذ...

برچسب‌های مرتبط

89 camaro | 89 north | 89 mustang | 89 3 the current | 89 3 fm | 89 9 fm | 89 corvette | 89 7 fm | 90 day fiance | 90s fashion