خرید بک لینک

همکارانم آدمهای خوبی هستند. ما زمان زیادی را در روز با هم میگذرانیم ولی من زیاد با آنها حرف نمیزنم. موقع صحبت کردن هم به چشمهایشان نگاه نمیکنم. معمولاً پایین و یا اندکی به سمت راست یا چپ را. و یا مثلاً درگیر هستم و مانیتور را. همکارانم آدمهای خوبی هستند ولی گاهی از درون میخواهم هیچ حرفی نزنند. خفه شوند اصلاً. سکوت باشد و کارشان را بکنند. ولع حرف زدن درباره چیزهای بیاهمیت دارند. همکارانم آدمهای خوبی هستند ولی من علاقهای ندارم که بیش از حد به آنها نزدیک شوم. و حدِ من یعنی خیلی دور. یعنی سلام، صبح بخیر، چگونهای و خداحافظ. یعنی دو سه جمله موقع نهار شاید. یعنی چرا وقتی واقعاً کار مهمی با هم نداریم باید حرف بزنیم. یعنی من فقط با خواهرم زیاد و الکی حرف میزنم. زیاد و الکی ولی در عین حال هوشمندانه. هوشمندیای که در لحظه شکل میگیرد. یاوههای بی پایان ولی فکر شده و قشنگ. مزخرفاتی که به اندازه یک عمر فرصت قوام آمدن داشتهاند.

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 بهمن 1399 ساعت: 17:57

صفحه بندی