نکته جالب اینجا بود که من خونسردترین فرد تو صحنه حادثه بودم و همونطور که دراز کشیده بودم و سعی میکردم دستم رو ثابت نگه دارم به کسایی که بالا سرم بال بال میزدن میگفتم که چه کارایی انجام بدن. و چیزایی که پیش از همه چیز نگرانشون بودم گوشیم! و چک کردن این بود که میتونم انگشتامو تکون بدم یا نه بود. بعدش خیلی آروم رو زمین دراز کشیده بودم و خونریزی دستم رو تماشا میکردم تا نیم ساعت بعد که اورژانس رسید و این داستانها.
و چرا دو شب از بدترین شبهای زندگیم رو گذروندم؟ به خاطر درد وحشتناک و آروم نشدنی دستم بعد از عمل (دو روز اول) و بیشتر از اون بودن تو جو تحمل ناپذیر و ویران کننده بیمارستان.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور